تبليغاتX
نوشتن برای فراموش کردن است

آری برادر

بنشین تا صبح صادقت بدمد

مهدی اندیشه ایست که نیامدن جزو زنده ماندنش است .

خسته ام کردی از بس گفتی می آید و نیامدنش را با نعلین بر سرم کوفتی . . .

مهدی یعنی حس بلند شدن احساس مسئولیت "بودن" برای جامعه و خود . . .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 21:23  توسط یحیی پور  | 

به نام خدا

اندیشیده ای که برای یک گروه در این کره(!) آب شده خاکی هیچگاه شکستی (دنیایی) از جنگ نیست ؟

واین را می دانستی که همیشه جنگیدن برای دفاع از سه راس شرافت نیست ؟ سه راس جان و مال و ناموس ؟

یا هیچگاه ذهنت را درگیر این کرده ای که می شود جنگی رخ دهد که حتی برای کشور گشایی هم نباشد؟ یا حفظ مرز و خلاصه هر چیزی که شنیده ای؟

گاهی به این هم فکر کن

که می شود جنگ با نیروهای خارجی برای خر ؛ کر و کور کردن اپوزیسیون داخلی باشد. مخالفان بی نان و بی آبی که به بهانه ی زهد و دروغ بزرگ و باورپذیری به نام خدا ؛ در همین پستوهای کوچه های بن بست جان می دهند .

و باز تو و من می رویم و باز من و تو شهید می شویم و باز تو و من چون دوستش داریم . . . چون شرافت داریم خواهیم گذشت و گذاشته و خواهیم نواخت چنگ شهامت را .

(خنده تلخ!) آری این چنین است برادر !

واین جبر آدم با شرافت است که حب الشی یعمی و یصم . . .

تو به موطنت و حقیقت وطنت (ایمانت) عشق می ورزی و دست به گوشت می گذاری و حتی سرت را هم بر می گردانی و میروی . . .

و یک راویه دیگری می گوید :

زندگی زیباست اما . . .

گردش خون در رگ های حیات زیباست اما . . .

و تو خون می دهی در پای نهال محبوب که البته خرزهره شده است . . .

تو نمی دانی که محبوب از آنجا رفته است .

در حکومت هایی که پول پرست و زر اندوز باشند ؛ زورگو و فرعون اندیش باشند و عکس بلعم باعورا را به قلب لعل کنند . . . .

خرس پروری ای می شود که روز به روز چاق تر می شوند ؛ در این معاوضه ی ناشیانه ی جان و مال و ناموست با مال و مال و مالش . . .

و این سیاست است و تو اصلا نمی فهمی . . .

شهادتت مبارک می شود و تو از دور منتظری تا شاید دوباره به دنیا بیایی

تو به این بهانه که باید بروی دیگر به این فکر نمی کنی که نه این تو نیستی که باید بروی

این آنها هستند که باید بروند.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 11:25  توسط یحیی پور  | 

سلام سید. . . 

اونجا چه خبر؟

اینجا همه چیز عالیست

فقط یه چیز را فراموش کردم و آن که

برو بشین و دعا کن ؛ هم بند هم نباشیم .

ازهمان پشت و پناه بی پناه ... همان همه کس بی کس بخواه که من و تورا در یک طبقه از جهنم یکجا نگذارد.

آنگاه به تو می فهمانم که سیاست ما عین دیانت ماست یعنی چه ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 23:53  توسط یحیی پور  | 

ابوالقاسم در 30 کیلومتری جنوب غربی شهر اصفهان (طاد) بدنیا آمد . از کجا به حوزِ پرآب و دوغ و کشک سینمای ایران علاقه مند شده نمی دانم اما ذوق هنری اورا باید در فیلم هایش جستجو کرد . اگرچه بازهم نمی دانی این یافتن را باید در متافیزیک دعاهای مستمر امیرحسین در فیلم "دست های خالی " و شفا یافتن پسر همسایه دنبال کنی یا در جان سپردن همسر نغمه در دشتی سبز با نهایت عشق اساطیری او و همسرش در شمال کشور . . . 
خلاصه داستان از اینجاشروع شدکه ناغافل ویهویی جگر انسان های ولایی سوخت (1)و ابوالقاسم تصمیمی جدی گرفت و یک پا اینور و آنور تمام زورش را زد و خداروشکر سبک شد (2)و به یمن مبارک اعلی حضرتان و صاحبان زر و زور این بار چک های میلیونی برگشت نخورد و پروژه رقم خورد(3).

قلاده های طلا

می شود داستانی را خواند ، برایش فیلم ساخت ، ساعت ها برای زیباسازی و جلوه های ویژه سه بعدی در صدا و تصویرش وقت گذارد ؛ عده ای را قهرمان کرد ؛ تفکرو اندیشه ای را تضعیف .
از سگ ، بره ساخت و و لباس گرگ را به میش فروخت و از همه مهمتر اینکه می توان به آن قهرمان ها خضوع کرد و دیگری را رمی توهین ؛ ولی در نهایت در اتنها و در پلان پایانی داستان بخوانی که :
این داستان غیر واقعی است
بخوانی که الملک و یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم
خون کثیف که در رگ ها بماند باید بیرون ریخته شود گاهی به شعر گاهی به شور گاهی به فیلم ، گاهی به ضربه چوب بر سر کسی ، گاهی به ضرب گلوله ، زمانی به یک سیلی و . . . والا راه قلب گرفته می شود و سکته قلبی و مرگ . . .
 
------------------------------------------------------
پ. ن :
1- اشاره به مصاحبه ایشان و مشرق نیوز که گفتند:
خب وقتی یک اتفاق این‌چنینی در کشور می‌افتد جگر تمام انسان‌های ولایی حقیقی می‌سوزد.
2- اشاره به مصاحبه ایشان و مشرق نیوز که گفتند:نده حدود 21 سال است که دارم فیلم می‌سازم. این 20 سال را جمع کردم و تمام زورم را زدم که لحظه به لحظه‌اش درست در بیاید. وقتی فیلمبرداری پايگاه بسیج و اتفاقات آنجا  تمام شد به خانه که رفتم یک لحظه به خانواده‌ام گفتم احساس می‌کنم که شانه‌ام سبک شده است
3- اشاره به مصاحبه ایشان و مشرق نیوز که گفتند: در فیلم «آقای رئیس‌جمهور» . . . چك 800 ميليوني كه بنده بابت خريد كاغذ به معاونت مطبوعاتي داده بودم را برگشت زدند.
+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1391ساعت 19:22  توسط یحیی پور  | 

- تنهایی -

اگر بدانی که تنهایی ؛ جنس لذتش با تمام لذایذ دنیا متفاوت است ؛ می فهمی که اصلا مال روی زمین نیست .

اگر روزی تنها بودی به هیچ چیز نگاه نکن . . . به هیچ چیز فکر نکن . . . تنها بگرد دنبال مصوبش و ازاو تقدیر کن . . .

اگر تنهایی را بفهمی ؛ خدارافهمیده ای

  تنهایی یکی از بزرگترین دلیل های خداشدن است.

- قلم -

ستایش تویکی را به خود خدا می سپارم

نون والقلم و مایسطرون

- سه تار-

موسی من ... که باهر لغزشش ؛ با هر رقصش ؛ دریای غصه هایم را می گشاید و من و قوم تنهایی ام از میان آن می گذریم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 22:34  توسط یحیی پور  | 

بوی عیدی ، بوی خون ، بوی یک سیل جنون

بوی از خود دست کشیدن وسط دریای خون

باشه من زمستون و سر می کنم

با اینا زندگیم و سر می کنم

ولی اما تو بگو

چیجوری خستگیم و در بکنم

بوی باتوم بوی شلیک گلوله بوی دود

رقص مجنون پیش لیلی

شادی فدا شدن تو خیابون

وقت از دست دادن زندگیشون

با اینا زمستون و سر می کنم

با اینا زندگیم و سر می کنم 

ولی اما تو بگو

چیجوری خستگیم و در بکنم



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 22:6  توسط یحیی پور  | 

روزی اوهم می رود 

من هم می رود

همه داروندارم هم می رود

تازه می فهمی او نبوده است و تنها تو بودی در او
او جایش را به تو می دهم و هم هنوز می ماند 

بعد می فهمی هم ، هم نبوده است بلکه . . .

اوهم - او = هم + تو = توهم

آری دقیقا تجمع این همه هم هم هم همان همهمه است و همان جمله معروف معلم شهید شریعتی که عشق در همهمه ایجاد می شود و دوست داشتن در سکوت پرورش می یابد .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 23:23  توسط یحیی پور  | 

انسان معیار همه چیز است. معیار هستی آن چه هست و این که چگونه‌ است و معیار نیستی آن چه نیست و این که چگونه نیست. پروتاگوراس

گاهی اوقات اجرای یک حکم فقهی ، در خلاف حرکت حکم دیگر است و از آنجا که حرکت تنها در حرکت مطلق است و ما بقی نسبی است من وتو در وسط می مانیم که این را و یا آن را ؟! کدام را بمانیم و کدام را به انجام رسانیم .
در آب دخترکی مستغرق است و دستیازیدن به  بدنش حرام فقهی .
به آن دنیا شتافتنش از آنجا که از عهده تو برخواهد آمد (و طبق آیه قرآن مرگ یک فرد همانند مرگ یک جامعه است )؛ اگر به انجام نرسانی حرام فقهی .
این تناقض نیست تزاحم است ؛ همان کشک فقهی خودمان . . .
 از این رو به قول معلم شهید شریعتی هر حکم ثانویه فقهیه فروع ، در جغرافیای زمان و مکانش تعریف می شود (اجتهاد) و این خاصیت نسبیت فقه هست که اگر رعایت شود پویا می ماند و اگر نشود . . . مکارم شیرازی  یا احمد خاتمی .
اینجا سوال بزرگتر آن است که آیا اصول و اصلوب و چارچوب دین هم نسبی هستند و می توان در آن ها هم اجتهاد کرد ؟
خدای من می شود روزی زاده شود ؟
جهنم من می شود همین جاهلان پیرامونم باشد و تحملشان زکاتم ؟
بهشت من می شود همین نفهمیم باشد ؟
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 22:0  توسط یحیی پور  | 

به نام خدا

خدمت یکایک دوستای عزیز و عزیزان دوست سلام


دوباره قلمی و منی و نوشتاری از برای فراموشی

دوباره تو و خواندن و هم آغوشی

شبیه عطش یک سیرآب از سراب

دوباره باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان بیهوشی

فایل زیر تمام نوشته های دوسال اخیر بندست که برای علاقه مندان گردهم آورده ام ؛ امید به آنکه باشد . . .

دوسالانه من

شمارا به خدا و خدا را به که بسپارم ؟!


+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 20:54  توسط یحیی پور  |