آری برادر
بنشین تا صبح صادقت بدمد
مهدی اندیشه ایست که نیامدن جزو زنده ماندنش است .
خسته ام کردی از بس گفتی می آید و نیامدنش را با نعلین بر سرم کوفتی . . .
مهدی یعنی حس بلند شدن احساس مسئولیت "بودن" برای جامعه و خود . . .
به نام خدا
اندیشیده ای که برای یک گروه در این کره(!) آب شده خاکی هیچگاه شکستی (دنیایی) از جنگ نیست ؟
واین را می دانستی که همیشه جنگیدن برای دفاع از سه راس شرافت نیست ؟ سه راس جان و مال و ناموس ؟
یا هیچگاه ذهنت را درگیر این کرده ای که می شود جنگی رخ دهد که حتی برای کشور گشایی هم نباشد؟ یا حفظ مرز و خلاصه هر چیزی که شنیده ای؟
گاهی به این هم فکر کن
که می شود جنگ با نیروهای خارجی برای خر ؛ کر و کور کردن اپوزیسیون داخلی باشد. مخالفان بی نان و بی آبی که به بهانه ی زهد و دروغ بزرگ و باورپذیری به نام خدا ؛ در همین پستوهای کوچه های بن بست جان می دهند .
و باز تو و من می رویم و باز من و تو شهید می شویم و باز تو و من چون دوستش داریم . . . چون شرافت داریم خواهیم گذشت و گذاشته و خواهیم نواخت چنگ شهامت را .

(خنده تلخ!) آری این چنین است برادر !
واین جبر آدم با شرافت است که حب الشی یعمی و یصم . . .
تو به موطنت و حقیقت وطنت (ایمانت) عشق می ورزی و دست به گوشت می گذاری و حتی سرت را هم بر می گردانی و میروی . . .
و یک راویه دیگری می گوید :
زندگی زیباست اما . . .
گردش خون در رگ های حیات زیباست اما . . .
و تو خون می دهی در پای نهال محبوب که البته خرزهره شده است . . .
تو نمی دانی که محبوب از آنجا رفته است .
در حکومت هایی که پول پرست و زر اندوز باشند ؛ زورگو و فرعون اندیش باشند و عکس بلعم باعورا را به قلب لعل کنند . . . .
خرس پروری ای می شود که روز به روز چاق تر می شوند ؛ در این معاوضه ی ناشیانه ی جان و مال و ناموست با مال و مال و مالش . . .
و این سیاست است و تو اصلا نمی فهمی . . .
شهادتت مبارک می شود و تو از دور منتظری تا شاید دوباره به دنیا بیایی
تو به این بهانه که باید بروی دیگر به این فکر نمی کنی که نه این تو نیستی که باید بروی
این آنها هستند که باید بروند.
اونجا چه خبر؟
اینجا همه چیز عالیست
فقط یه چیز را فراموش کردم و آن که
برو بشین و دعا کن ؛ هم بند هم نباشیم .
ازهمان پشت و پناه بی پناه ... همان همه کس بی کس بخواه که من و تورا در یک طبقه از جهنم یکجا نگذارد.
آنگاه به تو می فهمانم که سیاست ما عین دیانت ماست یعنی چه ؟

- تنهایی -
اگر بدانی که تنهایی ؛ جنس لذتش با تمام لذایذ دنیا متفاوت است ؛ می فهمی که اصلا مال روی زمین نیست .
اگر روزی تنها بودی به هیچ چیز نگاه نکن . . . به هیچ چیز فکر نکن . . . تنها بگرد دنبال مصوبش و ازاو تقدیر کن . . .
اگر تنهایی را بفهمی ؛ خدارافهمیده ای
تنهایی یکی از بزرگترین دلیل های خداشدن است.
- قلم -
ستایش تویکی را به خود خدا می سپارم
نون والقلم و مایسطرون
- سه تار-
موسی من ... که باهر لغزشش ؛ با هر رقصش ؛ دریای غصه هایم را می گشاید و من و قوم تنهایی ام از میان آن می گذریم .

بوی عیدی ، بوی خون ، بوی یک سیل جنون
بوی از خود دست کشیدن وسط دریای خون
باشه من زمستون و سر می کنم
با اینا زندگیم و سر می کنم
ولی اما تو بگو
چیجوری خستگیم و در بکنم
بوی باتوم بوی شلیک گلوله بوی دود
رقص مجنون پیش لیلی
شادی فدا شدن تو خیابون
وقت از دست دادن زندگیشون
با اینا زمستون و سر می کنم
با اینا زندگیم و سر می کنم
ولی اما تو بگو
چیجوری خستگیم و در بکنم

روزی اوهم می رود
من هم می رود
همه داروندارم هم می رود
تازه می فهمی او نبوده است و تنها تو بودی در او
او جایش را به تو می دهم و هم هنوز می ماند
بعد می فهمی هم ، هم نبوده است بلکه . . .
اوهم - او = هم + تو = توهم
آری دقیقا تجمع این همه هم هم هم همان همهمه است و همان جمله معروف معلم شهید شریعتی که عشق در همهمه ایجاد می شود و دوست داشتن در سکوت پرورش می یابد .

به نام خدا
خدمت یکایک دوستای عزیز و عزیزان دوست سلام

دوباره قلمی و منی و نوشتاری از برای فراموشی
دوباره تو و خواندن و هم آغوشی
شبیه عطش یک سیرآب از سراب
دوباره باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان بیهوشی
فایل زیر تمام نوشته های دوسال اخیر بندست که برای علاقه مندان گردهم آورده ام ؛ امید به آنکه باشد . . .
شمارا به خدا و خدا را به که بسپارم ؟!